ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1023

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

افاده كننده بر تصديقهاى درست را از تباه باز شناسيم . و بيان آن چنين است كه : اصل در ادراك محسوساتى است كه آنها را بحواس پنجگانه در مىيابيم و كليهء حيوانات از ناطق گرفته تا جز آن در اين گونه ادراك با يك ديگر شريكند . و انسان از ديگر جانوران با درك كليات كه مجرد از محسوسات است باز شناخته مىشود و تجريد چنين است كه ، از اشخاص همانند صورتى در خيال نقش مىبندد چنان كه بر همهء آن اشخاص محسوس منطبق مىباشد و اين عبارت از كلى است . آنگاه ذهن ميان اين اشخاص همانند و اشخاصى ديگر كه در برخى از جهات با آنها همانند ميباشند در مينگرد و باز صورتى در آن پديد ميآيد كه بر اين دو گونه نيز از لحاظ شباهتهائى كه بهم دارند منطبق مىشود . و همچنان ذهن پيوسته در تجريد به كلى ، ارتقا مىجويد تا سرانجام كلى ديگرى نمىيابد كه با كلى نخستين همانند باشد و بدين سبب كلى مزبور بسيط شمرده مىشود . و اين نوع تجريد مانند اين است كه ذهن از اشخاص انسان صورت نوع منطبق بر آن را تجريد مىكند و آنگاه ميان او و حيوان ميانديشد و بتجريد صورت جنس منطبق بر آن ميپردازد و آنگاه ميان حيوان و گياه در مينگرد تا سرانجام به جنس عالى منتهى مىشود كه جوهر است و آن وقت كلى ديگرى كه در هيچ چيز با آن همانند باشد نمييابد و در نتيجه عقل در اين مرحله از تجريد باز ميايستد . گذشته از اين چون خدا در مردم انديشه را بيافريد كه بدان دانشها و هنرها را در مىيابد و دانش هم از دو گونه بيرون نيست يكى تصور ماهيت‌هاست كه بدان ادراك ساده‌اى قصد مىشود بىآنكه حكمى همراه آن باشد و ديگرى تصديق است يعنى حكم كردن بثبوت امرى براى امرى ديگر . از اين رو تلاش انديشه براى بدست آوردن امور مطلوب به دو گونه روى ميدهد : يكى آنكه كليات را گرد ميآورد و آنها را با يك ديگر بشيوهء تأليف پيوند ميدهد و آنگاه در ذهن صورتى كلى نقش